کانون گفت‌وگو برای گسترش و ترویج دیالوگ فعالیت می‌کند.

گفت‌وگوی مؤثر در خانواده

۲,۴۳۲ واژه، ۱۳ دقیقه زمان خواندن

نوزاد انسان در مقایسه با دیگر موجودات آفرینش برای زنده ماندن و رشد و نمو به پرورش و حفاظت خانواده و والدین نیاز دارد. او همانطور که به تنهایی نمی‌تواند نیازهای مادی خود را مانند تغذیه، بهداشت، حفاظت از سرما و گرما تامین کند، به همین میزان هم ذهن و روح و روان او به تنهایی به کمال نمی‌رسد و بدون وجود والدین رشد واقعی وی میسر نمی‌شود. آنچه که در واحد خانواده به بار می‌رسد تنها تولد بیولوژیکی و رشد و نمو جسمی فرد نیست، بلکه در همین محیط است که انسان پرورده می‌شود؛ با همۀ خصوصیات لازم اخلاقی، شخصیتی و اجتماعي.  از این‌رو، پدران و مادران نقش بسیار مهمی در ساختن انسان دارند، و هر آنچه در آن واحد کوچک می‌گذرد شخصیت اول را می‌سازد. والدین آگاه و توانمند قادر به تربیت فرزندان توانمند هستند. پرورش صحیح آنان و یادگیری این امر که چگونه از دانش جمعی آموخته شده به طور مفید استفاده شود، بسیار مهم است‌. در گذشته آنچه که فرزندان در خانواده فرا می‌گرفتند، عمری از آن استفاده می‌کردند، اما در قرن حاضر دانش‌های گوناگون دربارۀ فرزندپروري رشد زیادی کرده است‌ و «هر دم از این باغ بویی می رسد.» بایستی فرزندان طوری پرورش و رشد کنند که آمادة برخورد با مسائل گوناگون و پیدا کردن راه‌حل‌های متناسب باشند.

کودکان در ابتدا کنجکاو و علاقۀ زیادی به کشف کردن دارند. جواب کنجکاوی‌ها این نیست که هر چه بیشتر دانش به فرزندان بیاموزیم، بلکه به راه و روشی احتیاج داریم که فرزندان علاقه به یادگیری را از دست ندهند. بایستی به جای روش‌هایی که تنها دانش را افزایش می‌دهند، در فکر ایجاد محیط مناسب و امکان تجربه برای بالندگی باشیم. به صورتی که انگیزه کودکان را برای آموختن، ساختن، همکاری و همفکری بیدار کند و قوت بخشد. بایستی در فرزندان شور و شوق و کنجکاوی را زنده نگهداشت. «آب کم جو تشنگی آور به دست، تا بجوشد آبت از بالا و پست»

در دنیای پیچیدۀ امروز داده‌ها و اطلاعات بی‌شمار انسان‌ها را احاطه کرده است و نیروهای بازدارنده از سیر فطرت، زندگی اصیل را دشوار کرده است. چنین موقعیتی بر فضای خانواده و روابط بین افراد خانواده نیز تاثیر گذارده است. حال در این دنیا والدین چگونه می‌توانند نقش خود را ایفا کنند و با چه راه و روشی می‌توانند خود را و فرزند خود را پرورش دهند. گفت‌وگو، بله گفت‌وگو راه و روش و موضع و حالت مناسبی را برای کشف توانايی‌های درونی فرزندان معرفی می‌کند. خوب گوش دادن از لوازم گفت‌وگوی واقعی و موثر است. بیش از هر چیز اعضای خانواده و به‌خصوص فرزندان نیاز دارند که پدر و مادر مخاطب خوبی برای آن‌ها باشند. در گفت‌وگوهای روزمره و یا در جر و بحث‌ها، افراد به جای گوش‌دادن دقیق به حرف طرف مقابل، بیشتر در حال آماده‌کردن خود برای حمله یا دفاع هستیم. در این صورت شنونده از فهم درست سخن دیگری محروم است. در گفت‌و‌گو و گوش‌دادن واقعی، هم کلام و هم سکوت برقرار است. در گفت‌وگوی واقعی فهم سخن دیگران زمینه‌ساز اولیة پاسخ من می‌شود، و نقد من سبب می‌شود که دیگری سخن خود را واضح‌تر بگوید. از این طریق می‌توان دست به دست هم به حل یا رفع مشکلات نزدیک ‌شویم. لازم نیست که در پی تعریف دستورالعمل برای فرزندانمان باشیم، هم چنین نباید به‌دنبال نسخه یا دستورالعمل متخصصان بود. والدین معمولاً عقیده دارند که بهترین کار را برای فرزندان خود انجام می‌دهند. اما گاهی نمی‌توانند پیشنهاد یا راه و روش متناسب ارائه کنند. فرزندان هر کدام منحصر به فر‌د هستند و افکار و رفتار و تصورات مخصوص خود را دارند، و لذا تفاوت‌هایی با والدین پیدا می‌کنند. در این جا سوالی پدید می‌آید که آیا گفت‌و‌گو و موضع گفت‌و‌گویی می‌تواند در این زمینه یار‌ی رسان باشد؟

موضع گفت‌وگویی منحصر‌بودن فرد را در مرکز توجه خود قرار می‌دهد، زيرا‌ به تفاوت‌ها احترام می‌گذارد‌. هر کدام از والدین با توجه به توانایی‌ها و اشتراکاتشان با فرزندان خود توانایی بالقوه برای یاری فرزندان دارند. موضع گفت‌وگویی یا دیالوگ کمک می‌کند که والدین توجه کنند و بهتر خود را کشف کنند . مهم آن است که نوع ارتباط آنان با فرزندانشان چگونه باشد . اقتدار در گفت‌و‌گو جایی ندارد . مبنای موضع گفت‌و‌گویی احترام به تفاوت‌های فرزندان است. والدین تنها عامل تربیت کنندۀ فرزندان نیستند، بلکه شاهد بخشی از روند رشد و پرورش فرزند هستند و رفتار آن‌ها بر فرزندان تأثیر می‌گذارد . در فضای گفت‌وگویی یادگیری مشترک بین والدین و فرزندان رخ می دهد، به این صورت که همه یاد‌دهنده و یاد‌گیرنده هستند. رشد و تربیت فرزندان وابسته به نوع ارتباطی است که والدین و مربیان با آن‌ها برقرار می‌کنند . والدین و مربیان در ا‌ثر توجه به اینکه آن‌ها هم در حال یادگیری هستند دیدگاه‌های جدید پیدا می‌کنند.

فضای گفت‌وگو یکی از ستون‌های اصلی توانمندسازی خانواده است. موضع گفت‌وگویی روشی متناسب با فطرت انسان است و نه تنها زمینه‌ساز پرورش فرزندان است و استعدادهای درونی آنان را شکوفا  می‌کند، بلکه گفت‌وگوهای واقعی در بین افراد خانواده، محیط خانواده را برای خودسازی و کمال تک‌تک افراد فراهم می‌آورد. کارگاه های توانمندسازی والدین هم به همین منظور طراحی و اجرا می شود. هدف از این کارگاه‌ها فراهم کردن فضای یادگیری و تمرین مهارت‌ها و راه و روش گفت‌وگو برای شکوفا‌شدن  توانایی‌ها و استعدادهای بالقوه در شرکت کنندگان است. بدیهی است که در چنین کارگاه هایی نمی‌توان به روش آموزش سنتی اکتفا کرد زیرا برای کسب مهارت‌ها[۱] لازم است به هنگام یادگیری لایه‌های مختلف وجودی انسان در یادگیری دخالت داشته باشند و آموخته ها درونی شود تا تبدیل به مهارت شود. انسان‌ها با هم در ارتباط قرار می‌گیرند و تا بتوانند خود و افکار و احساسات خود را زیر ذره‌بین قرار دهند. از این‌رو، روش برگزاری این کارگاه ها با جلساتی که یک نفر سخنران در کلاس یا سمینار برای پدر و مادرها صحبت می‌کند متفاوت است.

می‌دانیم که مسائل مبتلا به بشر امروز، در مقایسه با مسائلی که بشر در گذشته با آن‌ها مواجه بوده، بسیار پرشمارتر و ژرف‌تر و حل آن‌ها بسیار د‌شوارتر و پیچیده‌تر است . از این‌رو، نیاز به گفت‌وگوی واقعی روزبه‌روز بیشتر شده است. با‌یستی همواره در پی مسائل و راه‌حل‌های تازه باشیم و جواب مناسب پیدا کنیم.  حقیقت‌جویی گفت‌گو‌کنندگان مهم است اما نه برای تظاهر و نه برای برتری‌جویی بر دیگری، اگر‌چه هر کس آنچه را معتقد است بایستی دقیق و روشن توضیح دهد و از آن جانبداری کند. اما تعلق به حقیقت امر باید بیش از تعلق به رأی خود باشد. خودشفتگی، پیش‌داوری و تعصب از مواردی است که مانع گفت‌و‌گو می‌شود.

اما چگونه می‌توان خانواده را مکتب محبت و بخشش قرار داد ؟ ممکن است روابط درون خانواده و گفت‌وگوهای بین اعضاء آن در جامعۀ سالم خود به‌خود و براساس فطرت در مسیر مناسب جریان پیدا کند و زمینۀ پرورش افراد خانواده را بر اساس محبت و بخشش فراهم کند. اما در موقعیت‌های اجتماعی فعلی که مشکلات و بحران‌های زیادی به علل مختلف سطح جامعه را فرا گرفته است و موانع زیادی بر سر راه پرورش و رشد متناسب انسان ایجاد کرده است، چه باید کرد؟ چگونه باید عوامل بازدارنده رفتار و گفت‌وگوی مناسب را در درون خانواده و در پی آن در اجتماع شناسائی کرد، و در مسیر پیشرفت و هدایت گام نهاد؟ چگونه والدین می‌توانند معلم عشق و محبت و بخشش در خانواده باشند؟ آیا در این صورت است که همه خواسته‌های فرزندان را برآورده کنند؟ آیا در این صورت که هیچ حد و مرزی برای فرزندان قائل نشوند؟ آیا با تحکّم می‌توان محبت آموخت؟

در پاسخ به این پرسش‌ها می‌توان به کتاب توانمندسازی والدین نوشتۀ یوهانس شاپ رجوع کرد. نویسندۀ این کتاب، در پی ارتقای توانمندی والدین در امر پرورش فرزندانشان است. او پس از ده سال مطالعه نظری و تجربه‌ عملی و کاربردی، این کتاب را تألیف کرده و به تجربه‌های خود اشاره کرده است. وی به رهیافت‌های مختلفی اشاره می‌کند. برای مثال:

 ۱.  همه انسان‌ها توانائی‌های درونی خاص خود را دارند، که اگر خود را باور کنند و دیگران آن‌ها را باور کنند، فضای مناسب برای به فعل درآمدن این توانایی‌ها فراهم می‌شود.

۲. گفت‌وگو راه و روش مناسب برای رشد و ارتقای توانایی‌های شخصیت انسان و بارورکردن و شکوفایی استعدادهای درونی است.

۳. برای توضیح بیشتر در مورد کشف توانائی‌های درونی به نظریة «طلیعة خوشبختی» از آرون انتونوسکلی به‌طور مختصر اشاره می‌کند و هدف اصلی طرح را کشف توانايی‌های درونی والدین و فرزندان می‌داند . وی به کارگاه هایی که برای توانمندسازی والدین برگزار می کند اشاره می کند و می‌گوید: «هدف از برگزاری کارگاه‌‌های والدین این است که دربارۀ  هوش فرزندان به منابع و سرچشمه‌های درونی آن‌ها بپردازیم و آن‌ها را از نو زنده کنیم و برای تقویت و استحکام زندگی روزمرۀ والدین و فرزندانشان آن‌ها را کارآ سازیم .» نویسنده همچنین برای توضیح بیشتر دربارۀ رهیافت خود به نظریة «پیدایش تندرستی» از آرون انتونووسکی می‌پردازد و می‌گوید: «در هر یک از ما کانون قدرتی وجود دارد که زندگی‌مان را حفظ می‌کند و با نیرویی کیهانی پیوسته است.» جست‌وجو برای این کانون قدرت و کلید استعدادهای پنهان به معنای آری‌گویی به زندگی است . با چنین موضعی نسبت به زندگی، کرامت فرزند هم مبنا قرار میگیرد و تفاوت‌ها به عنوان خلق گوناگون پذیرفته می‌شود  و احترام در رفتار متقابل لازم می‌گردد. برای پرورش توانایی‌های درونی و توان آموزشی فرزندان بایستی محیط‌های مناسب و امکان تجربه برای بالندگی به وجود آید. کودکان در ابتدا بسیار کنجکاو هستند و شور و شوق یادگیری دارند و بایستی این شور و شوق را در آن‌ها زنده نگهداشت. علاقه و اشتیاق به کشف مانند گنجی در نونهالان نهفته است. این گنج را بایستی حفظ کرد. دانشمندان نوروبیولوژی تشویق، جرأت‌دادن، توجه و همکاری و همفکری را زمینه‌ساز بروز گنج‌های درونی و ایجاد انگیزه برای آموختن و ساختن می‌دانند.

۴. یادگیری تنها مبتنی بر ارائه مطالعات نظری و محدود به یادگیری فکری ذهنی نیست، بلکه اگر قرار است یادگیری تحول آفرین باشد، در آن‌صورت لازم است در پنج بعد و یا زمینه صورت گیرد.

مدل پنج وظیفه یا بُعد را پیتر سینگه زمانی مطرح کرد که دربارۀ سازمان‌های یادگیرنده نظریه‌پردازی کرد و یاد‌‌گیرندگی را یکی از خصوصیات جمع‌های پیشرو و سازمان‌های موفق دانست. او سازمان یاد‌گیرنده را تحول آ‌فرین می‌داند به طوری‌که ساز و کارهایی در آن تعریف شده است که مانع از ایستا‌شدن است. در خاطر دارم که دکتر شریعتی می‌گفت که سازمان‌ها در‌صدد پیاده کردن ایده یا اهد‌افی تأسیس می شوند و د‌ر اثر عدم تحول مستمر به صورت نهاد درمی‌آیند و ایستا می‌شوند و به همان ایده‌ها و وضع و روشی که در آغاز به کار می‌بردند اکتفا می‌کنند و ضعیف و ضعیف‌تر می‌شوند.

 در کتاب فامیل یادگیرنده اشاره به چگو‌نگی ایجاد جمع‌ها و فعالیت‌های متناسب با معیارهای سازمان یاد‌گیرنده آمده است‌. نویسندۀ کتاب فامیل یاد‌گیرنده در پی راهی است که خانواده‌ها و فامیل‌ها را به حالتی برساند که ضمن حفظ هم بستگی با یکدیگر، همواره سطح یادگیری خود را ارتقا بخشند و نیز نقش و همکاری آن‌ها باهم به گونه‌ای باشد که بتوان آن‌ها را فامیل یاد‌گیرنده نامید. گفت‌وگوی پدر و مادر با اعضای خانوادۀ خود و نیز در فامیل بزرگ‌تر بسیار مؤثر است‌. لازم است پدر و مادر برای حفظ خانواه از خود شروع کنند و در مورد موضوعاتی که پیش می‌آید در زندگی روز‌مره به گفت‌و‌گو بنشینند. اگر خانواده‌ای به این امر موفق شد، قدم در راه فامیل یاد‌گیرنده گذاشته است‌. آشنایی  و تمرین مهارت‌های گفت‌وگو در خانواده، فضا و امکان گفت‌وگو را در جامعه فراهم می‌کند . نظریه‌های جدید توجه ویژه‌ای به تلاش افراد در جمع‌های فامیلی برای تحول و حفظ ارتباطات متحول کننده، دارند‌.

چگونه می‌توان مدل پنج وظیفه در مدیریت سازمان یادگیرنده را در فامیل یادگیرنده به کار گرفت . این وظایف را دیسیپلین می‌نامند.‌ منظور از دیسیپلین مفهومی برخاسته از اصول و روش‌هایی است که به صورت تکنیک در می‌آید و با تمرین مداوم می‌توان آن‌ها را در زندگی به کار برد . طرحی برای اندیشیدن و عمل کردن که با انجام آن‌ها توانایی‌هایی در انسان ایجاد می‌شود.

این پنج دیسیپلین عبارتند از قابلیت‌های شخصی، مدل‌های ذهنی، آرمان مشترک، یاد‌گیری جمعی و دیالوگ

  • قابلیت‌های شخصی : انسان موجودی است که فکر می‌کند و قابلیت‌های شخصی خود را ارتقا می‌بخشد. توان یادگیری دارد و پیشرفت می‌کند و ازحرکت باز نمی ایستد و در این فرایند انسان فاقد این توانایی‌ها در پی کسب دانش و مهارت و توانایی‌ است.
  •  ‌مدل‌های ذهنی : هرکس در فرآیند و روند رشد خود ، تحت تأثیر محیط پرورش خود، مدل‌های ذهنی خاصی به دست می آورد و معمولاً اعمال او از مدل‌های ذهنی او نشأت می‌گیرد. اگر این مدل‌ها را بشناسیم، تغییر و تحول د‌ر آن‌ها امکان‌پذیر است. آرمان و هدف مشترک افراد برآورده‌شدن اهداف و آرزوهایشان است. آنان تمایل دارند نیروهای خود را برای برآورده شدن اهدافشان به کار گیرند. خانواده یادگیرنده و اعضای آن هم مانند انسان‌ متفکر و در حال یاد‌گیری، در پی برآورده کردن آر‌مان جمع خود هستند . ارمان مشترک در خانواده عامل حرکت مشترک افراد است. خانواده یا فامیل یاد‌گیرنده آرمان و هدف خود را مشخص می‌کند و در راه رسیدن به آن تلاش می‌کند .
  • یادگیری جمعی: به معنای هم سو کردن موضوع یادگیری در مسیر آرمان است . نوازندگان آلات موسیقی معنی هم‌سو بودن را به خوبی درک و لمس می‌کنند. در یادگیری جمعی افراد با توجه‌کردن به یکدیگر می‌آموزند  و به یکدیگر یاری می‌رسانند . همگی دوست دارند اعمالشان مکمل حرکات یکدیگر باشد . یادگیری جمعی به معنای برقراری ارتباط در حین یادگیری است
  • دیالوگ که در واقع در دیسیپلین‌های دیگر جاری است: از این طریق افراد گروه، افکار و نیات خود را از طریق دیالوگ به همراه محبت و مسئولیت فامیلی به گوش بقیه اعضاء و دیگران می‌رسانند و تبادل‌نظر و هم‌فکری و همکاری می‌کنند و یک واحد سازنده و خالق و یادگیرنده به وجود می‌آورند.

در خانواده‌ای که افراد پنج دیسیپلین فوق را رعایت کنند می‌توانند امیدوار باشند که پایه‌های فامیل یاد گیرنده را بنا نهاده‌اند چون اعضای آن:

او‌ل برای خود آرمان و هدفی تعریف کرده‌اند و برای تحقق بخشیدن به آن کارهای خود را تنظیم کرده‌اند.

دوم قابلیت‌های فکری و عملی خود را پیوسته توسعه میدهند.

سوم آگاهی نسبت به مدل‌ها ذهنی خود به‌دست می آورند‌ و آگاه هستند که افکار و موضع‌گیری آن‌ها از مدل‌های ذهنی آنان نشات می‌گیرد و در پی تحول آن هستند.

چهارم یادگیری جمعی فراهم می‌کنند و با هم و از یکدیگر می‌آموزند .

پنجم در صحبت‌ها و ارتباطات خود گفت‌وگوی واقعی را با توجه به مهارت‌های آن رعایت می‌کنند.

خانواده‌ای با مشخصات بالا را می‌توان فامیل یاد‌گیرنده نامید و برای آنان آرزوی پیشرفت و پایداری و موفقیت کر.

در پایان امیدوارم این مقاله نقش و اهمیت خانواده و ارتباط گفت‌وگویی را تا حدودی روشن ساخته باشد.

منابع

  • کتاب باهم اندیشیدن راز گفت‌وگو ترجمه فاطمه صدرعاملی، انتشارات اطلاعات
  • توانمندسازی والدین نویسنده یوهانس شاپ انتشارات هرمس
  • فامیل یادگیرنده ابولحسن قندهاری و دیگران با مشاوره دکتر محمود عجمی بنیان‌گذار فامیل یاد‌گیرنده، انتشارات بازتاب
  • فرمان پنجم خالق سازمان یادگیرنده پی‌تر زنگه

[۱]مهارت های گفت و گو عبارتند از: گوش دادن| به تعلیق در اوردن| احترام به دیگری|جویایی| یادگیری| داشتن ذهن باز| ازدل سخن گفتن| ابراز (حمایت سازنده( |بر خویشتن خویش ناظر بودن| پرهیز از شتاب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.