
معرفی کتاب «گفتوگو و تصمیمگیری گروهی» و شکلگیری آن به روایت نویسنده
۹۸۸ واژه، ۵ دقیقه زمان خواندن
سالیان سال، مانند بسیاری از شما همراهان، من هم در انواع جلسات شغلی یا داوطلبانه این چالشها را میدیدم که: درست گوش نمیکنیم، درست بیان نمیکنیم، سخن یکدیگر را درست فهم نمیکنیم و درست نتیجهگیری نمیکنیم. این چالشها سبب کاستی در «بهرهوری ارتباط» یا «اقتصاد تصمیم» و حتی گاه منجر به دلخوری، درگیری و تخریب میشدند. درحالیکه کتابهایی در دوردستها، از زمان سقراط و ارسطو یا به قلم شوپنهاور، یا روایات دینی و ابیاتی در گلستان سعدی و مثنوی مولوی ما را به راه ورسم بهتری فرامیخواندند؛ و گاهی در روابط و جلسات نیز به کسانی برمیخوردم که با انضباط فکری و رفتاری در ارتباطات و جلسات مشارکت میکردند. گرچه آن سطور مستور در کتابها و آن اشخاص منضبط انگشتشمار، راهنما و امیدبخش بودند، اما این همه نقصان در شنیدن، فهمیدن، آموختن، گفتن، فهماندن و جمعبندیکردن همچنان چالشی جدی در جلسات ما بودند.
در جستوجوی روشهای عملی درمان نقایص فکری و رفتاری جلسات در صورتبندی مسئلههایمان و نیز در حل مناسب آنها، اواخر دهه ۱۳۷۰ با الگوی «تفکر واگرا» و «تفکر همگرای» گیلفورد و روش ترکیب آنها در حل مسئله آشنا شدم. در حد نوآموزی خود دریافتم که این دو گام در صورت کاربست به جا و درست، میتوانند فرایندی مناسب و کارآمد برای کاهش چالشهای جلسات ما بسازند؛ بنابراین تمرین میکردم که در گام نخست، با رویکرد واگرا و اکتشافی به شناسایی بهتر و فهم عمیقتر برسیم. سپس در گام دوم، با رویکرد همگرا و اجماعی، به جمعبندی بهتر دست یابیم. در مسیر حرفهای نیز به صورت عملی مشاهده و تجربه کردم که کاربست دو گام واگرا و همگرا برای حل مسایل، در ادبیات مهندسی ارزش یا مدیریت ارزش نیز ساماندهی و استفاده شدهاست. پس اجرای تجارب عملی با همین سازوکار سبب اعتماد و پایداری بیشتر به الگوی دومرحلهای (رویکرد واگرا و سپس رویکرد همگرا) شد؛ اما پیمودن این راه بهصورت فردی، همچنان دشوار بود.
در بهار ۱۳۹۱ در جلسات شهر کتاب بهشتی ، با کتابهای یوهانس شاب و سپس مارتینا و یوهانس هارتکه مایر آشنا شدم و بدینترتیب به «کانون گفتوگو» رسیدم. در «کانون گفتوگو» گروهی منسجم از پویندگان راه گفتوگو را دیدم که با جدیت به پرورش و بازآفرینی مهارتهای گفتوگو همت کردهاند. آنچه برای پیادهسازی گام واگرای حل مسئله بهتنهایی و با دشواری و پراکندگی میجستم، ناگاه به صورت یکپارچه و گروهی در «کانون گفتوگو» یافتم. در «کارگاههای بازآفرینی مهارتهای گفتوگو» بیواسطه دیدم که آن درسهای کهن مستور در سطور کتابها از قالب کلمات برخاستهاند تا در انسانهای دوروبر ما، در میانهی جلسات و روابط ما، پیکرمند شوند و در جلساتمان در قامت رفتار و کنش به گردش در آیند. یافتن کانونی مانند «کانون گفتوگو»، یعنی یافتن راه ورسمی ساختارمند و دارای پشتوانه برای یادگیری و ترویج گام واگرا؛ یعنی حل کردن نیمۀ نخست ساماندهی جلسات (اعم از کاری یا داوطلبانه) برای افزایش «بهرهوری ارتباط» و «اقتصاد تصمیم». این برای جویندهای مشتاق اما تنها، دانی چه ذوق دارد؟ به بیان سعدی بزرگ «ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد».
در کنار دستاوردهای ارزشمند و مستقل گفتوگو، سازمانها و بنگاهها همچنان ناگزیر به جمعبندی و نتیجهگیری از جلسات و پس بهشدت نیازمند گام همگرای هماندیشی نیز هستند. برای رفع این نگرانی و نیاز سازمانها، از تجاربی مانند تحلیل سلسلهمراتبی، روشهای دلفی یا انواع روشهای رأیگیری یا ارزیابی نرمالشده کمک میگرفتیم. اما اینها نیز محدود بود به کوششهایی شخصی بر پایهی ملاحظات ریاضی و مهندسی بهمنظور ساخت بناهای تفاهمی عادلانه و سازگار. در سال ۱۳۹۲ همچنان در جستجو و تکاپو برای ساماندهی بخش دوم حل مسئلهها بودم که دوست خوبم آقای خندان «کارگاههای دستورنامه رابرت» را به من معرفی کرد و با «دستورنامه رابرت» و مترجم و مربی کوشای کارگاههای آموزشی آن آشنا شدم. اینک گویا هر دو لنگهی دروازۀ حل مسئله به روی این رهرو گشوده شده بود: در کمال شگفتی و شعف دستنامهای دیدم دارای بیش از یک قرن کوشش و دقت روشمند و متکی به قرنها تجربهی انباشتهی بشری برای همگرایی و جمعبندی گروهی. این شگفتانه برای سازماندهی گام همگرا را با دوستان و راهنمایان کانون گفتوگو نیز مطرح و ایشان را دعوت کردم به آشنایی با دستورنامه رابرت. اکنون دو دستگاه منسجم برای دو رویکرد مکمل را در اختیار داشتیم.
در ۴ اسفند ۱۳۹۳ در همایشی در دانشگاه تهران، ترکیب دو گام همگرا و واگرا در قالب مهارتهای «کانون گفتوگو» و نیز آموزههای «دستورنامه رابرت» را به شرکتکنندگان همایش معرفی کردیم. از آن هنگام، به مدت ده سال، این سازوکار حل مسئلهی دومرحلهای یا دودستگاهی را در انواع جلسات و کارهای گروهی به کار گرفتم و در هر بار آزمون عملی جوانب گوناگون آن را سنجشگری کردم. در هر جلسه میکوشیدم با بهترین روشی که تا آن هنگام یافتهبودم و تصحیح کردهبودم، حاضران جلسه با بهترین ترکیب دودوستگاهی به حل مسئله بپردازند. هر چه بیشتر تجربه میکردم، نیازمندی متقابل این دو دستگاه یا دو مرحله بیشتر برایم اثبات میشد. همچنین طی تجارب سالیان، خطی (یکطرفه) نبودن ارتباط دو دستگاه و بلکه رفتوبرگشتی بودن دو دستگاه یا دو رویکرد، بیشتر و بیشتر نمایان میشد. در سال ۱۴۰۴ جنبههای کاربردی ده مهارت گفتوشنود همراه با بخشهای فوری و پر کاربرد بندوبستهای ادارهی مجامع تصمیمگیری برای ما ایرانیان، در کتاب «گفتوگو و تصمیمگیری گروهی» منتشر شد. این انتشار و در کنار آن، تداوم تعاملات نزدیک با خوانندگان یا کاربران کتاب و یافتن بازخوردها، تجارب و یافتههای تازه، به انتشار ویرایش دوم کتاب به همراه افزودههایی در سال ۱۴۰۵ انجامید. کتاب «گفتوگو و تصمیمگیری گروهی» گام ابتدایی در راه معرفی و پیادهسازی این سازوکار دودستگاهی یا دومرحلهای در کشور ما است. اکنون میتوان کتاب را خواند، میتوان دربارۀ جملات و واژههایش تعمق و آنها را بهسازی کرد؛ اما مهمتر از اینها، آن است که پیشنهادهای کتاب را با پشتکار و پیوسته در ارتباطها و جلسات خود به کار بندیم و در پرتوی تجربهها و آزمونهای تازه تجربههای گذشته را غنا بخشیم و در طی عمل و تجارب بیشتر و عمیقتر این روش کارآمد حل مسئله را تکامل بدهیم.